وبلاگ تعزیه خورزوق

 

 

             www.abasaleh9359.blogfa.com 

 

باید این جمعه بیایی باید!

چهره از پرده نمایی باید

مگر این غیبت و هجران بس نیست

دیگر از پرده درآیی باید

اینهمه خواهش و اصرار از چیست

زین شب تیره برآیی باید

سوز هجران تو تا کی در دل

عقده از سینه گشایی باید

اینهمه ظلم و جنایت هر جاست

آوری وقت رهایی باید

جز تو باشد نه امیدی بر من

آیدم از تو ندایی باید

تا به کی صبر و تحمل ما را

بر دل خسته دوایی باید

وبگاه اشعار مهدوی

منتظریم که انتظار به سر رسد

یا امام زمان عج  بخدا بستمونه  بخدا

 توانمون تموم شده بستمونه دیگه طاقت

 نداریم اینهمه  ظلم و جور تا به کی آخه

 آقاجون بچه هامون که گناهی ندارند اگه

 ما گنه کاریم. پس کی میخوایی بیایی و

 انتقام مادرتون رو بگیرید  بخدا اگه تو

 کوچه های مدینه  سیلی بصورت مادرتون

 نمیزدند که جرات نداشتند به پهلوی رقیه

  س  لگد بزنند . یا اگه  سیلی بصورت

 رقیه س نمیزدند جرات نداشتند که جلوی بچه

 پدری را با گلوله بکشند. آقاجون بخدا

 توانمون تموم شده  تو رو به خدای خودت قسم

 

 

 بیا!!!

افغانستان

ایران حمله شمیایی

 

ایران  شهدای ایران

 

ایران حمله شیمیایی

 

لبنان

 

فلسطین

ایران ترور شخصیتهای ایرانی(دشمنان اسلام)

این شعر زیبا هم برگرفته از وبلاگ دوست عزیزمه  (وبلاگ اشعار مهدوی) http://besharatezohour.blogfa.com/

ای فغان از اینهمه ظلم و ستم
آی امان از این وفور درد و غم
فتنه ها شد در زمانه بی شمار
کشته ها گشته فراتر از رقم
دل که خون شد زین جفا بر شیعیان
کافران با رهروان نامحترم
جور ظالم ها شده از حد برون
حق کشی در هر مکانی بیش و کم
آنچنان افزوده شد درد و بلا
تا که نتواند که بنویسد قلم
آخر ای شمس حقیقت جلوه کن
ای فروغ صبح جاویدان بدم
جز تو امّیدی نمانده بر همه
رخ نما مهدی موعود امم
حجت حق عاقبت از در درآ
بر روی چشمم بنه آخر قدم
دور گردون با قدومت تازه کن
با خود آور دوره لطف و کرم
دولت ناب جهانی را بیار
آور آن دوران نیک و پر نعم

میلاد تو

همه هستى‏ام را كه ذره‏اى از لطف بى‏نهایت اوست، خاك قدمت كردم،

 

 شاید بیایى و نفسى بر این خاك تیره ، پاى عنایت گذارى. آنگاه است

 

 كه چشمان همیشه منتظر نرگس، توتیایى خواهد یافت كه جهانى را

 

تواند روشنى بخشد و قافله هستى را راه نماید.

 

اى مهربان‏ترین! ببین كه از اشك، سرشارم؛ ببین كه مرغ دلم در

 

آسمان آرزوها چگونه بال و پر مى‏زند؛ ببین كه دستان نیازمند، جز در

 

 آستان تو اجابت را نمى‏یابد. پس بیا و شب هاى تنهایى دلم را كه در

 

 هر گوشه آن هزار یلدا خفته است، ستاره باران كن.

 

اى جانان جان! از فیض نگاه توست كه عشق در خانه قلبمان مى‏تپد،

 

و رود زندگى در رگ هاى عمر، جارى است.

 

ترنم عاشقانه‏ترین كلاممان، موسیقى آرام نام توست، كه به تار

 

هستى، زخمه شوق مى‏زند و آهوى عاشقى را چابك تر از همیشه به

 

هر سو مى‏برد.

 

اى همیشه سبز! چشم به راه آمدنت، در جاده‏هاى سرد انتظار، ره

 

مى‏پیماییم. شاید آینه اشكمان نیم نگاهى از رخ مهتابى‏ات را حسرت

 

 به دل نماند.

 

اى سرخ‏ترین سپیده! مهر خونین چشمانمان در انتظار صبح صادق

 

دیدار توست كه هر بامداد سر بر مى‏كند، تا شاید دراین بى‏نهایت

 

اندوه، نشانى از تو بجوید، كه بى تو راه گم كردگانیم در این حیرت.

 

 اى وارث لب تشنگان! تشنه دیدار توایم و سال هاست كه جز سراب

 

هزار رنگ دنیا، اجابتى به خود ندیده‏ایم.

 

بیا كه كام عطشناك زندگى در انتظار زلال حضور تو به تمنا نشسته است.

در رؤیایى‏ترین شب هاى دل، نام تو آذین تنهایی هاى بى‏پایان ماست.

 

 اى بهترین همیشه و اى همیشه بهترین! انجماد ذهن خسته من،

 

شعاعى از تو را مى‏خواهد تا زمستان زندگى را از طراوت بهار تو

لبریز كند.

اى تمام زیبایى! عشق تنها با تو معنا مى‏شود و دلدادگى، كودك

 

نوآموز دبستان كوى توست.

 

تو جانى و همه خوبی هاى عالم، كالبد.

 

تو بهارى و همه فضیلت ها، چون شاخه‏هاى تودر تو، تو را انتظار مى‏كشند.

اگر هنوز آیین مهرورزى غبار خاموشى نگرفته است، چون مهر رخ

 

تو برآیینه‏ها مى‏تابد. اگر هنوز امیدى است، چون گرماى نفس‏ تو چون

 

 نسیم‏ بهارى، جان مى‏بخشد و شكوفایى مى‏آورد.

 

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه كودكان مهر مادر را.

 

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه تن، جان را.

 

تو را و میلاد تو را بیش از آن دوست مى‏داریم كه یعقوب، یوسف را.

 

تو را و میلاد تو را همیشه از همه دوست داشتنی ها، بیشتر دوست مى‏داریم

الا که راز خدائی

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

 

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی 

رفته بودم

رفته بودم يك شبى در مجلسى***در ميان جمع مردم حرف خوبى زد كسى

گفت: آقا گر بپرسند كافران***پس چه شكلى است قامت آقايتان

ما چه گوئيم در جواب آقاى من***چهره بنما بر رخ اعماى من

البته ما خود مقصر بوده ايم***تاكنون اين چهره را نى ديده ايم(نديده ام)

روى زيباى تو يك فرزانه است***ديدنش از بهر من افسانه است

گرچه من روى تورا نى ديده ام***وصف آن زيبا رخت بشنيده ام

هركسى از من بپرسد يك زمان***بر كه ماند چهره آقايتان

من بگويم يوسف زهراست او***چهره اش چون سيد بطحاست او

گونه ها سرخ است و ابروها سياه***قامتش افراشته صورت چو ماه

حال زيبايى به لب دارد گلم***مى شود روشن زديدارش دلم

خُلق او نرم و نگاهش مهربان***مى نشيند گفته اش بر دل به جان

كى شود محدود او اندرز زمان***يا شود محصور او اندر مكان

عالم اندر دست او باشد همه***او ندارد قدر خَرْدل واهمه

توپ و تانك و بمبهاى سهمگين***ژ3 و سيمنيوف و بحرى زِ مين

اين همه انبارهاى بى نظير***در يد والاى او باشد اسير

قدرتش را كى توانى وصف نمود***قدرت او را كسى واصف نبود

جمعه یعنی :

جمعه يعنى يك غزل دلواپسى***جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست***جمعه خود ندبه گر ديدار اوست

جمعه يعنى لاله ها دلخون شوند***از غم او بيدها مجنون شوند

جمعه يعنى يك كوير بى قرار***از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظار قطره اى باران عشق***تا فرو شويد غم هجران عشق

جمعه يعنى بغض بى رنگ غزل***هق هق بارانى چنگ غزل

زخمه اى از جنس غم بر تار دل***تا فرو شويد غم هجران دل

جمعه يعنى روح سبز انتظار***جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بى قرار بى قراريهاى آب***جمعه يعنى انتظار آفتاب

لحظه لحظه بوى ظهور مى آيد***عطر ناب گل حضور مى آيد

سبز مردى از قبيله عشق***ساده و سبز و صبور مى آيد

کدام گوشه دنیا

کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت

اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت

چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید

تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت

به کوچه های عبورت چقدر اب بپاشیم

یواشکی من و این چشم های مانده به راهت

هنوز می رسد از لا به لای این همه تقویم

صدای ندبه و زاری ز جمعه های پگاهت

چه قصه ها که شنیدم ز کودکی ز ظهورت

نیامدی و شدم خود چه قصه گوی پر اهت

چقدر هلهله دارد طنین سبز طلوعت

چقدر همهمه دارد گدای این همه جاهت

چگونه جان بسپارم به پای سرخ ظهورت

به وقت گفتن این شعر و یا رکاب سپاهت

شکسته بال عروجم ز تیرهای معاصی

خدا کند که نیفتم ز دیدگان سیاهت

تمام شهر و محل را سپرده ام که بگویند

به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت

دعاترین دعاها همین دعای نگار است

امان بده که بمیرم به پای بقیت الاهت

می خواهم بنویسم

مي خواهم بنويسم

مي خواهم ياداشتي برايت بنويسم ؛

مثل ياداشتي كه براي بزرگان مي نويسند

مثل ياداشتي كسي كه به ديدن عزيزي آمده،

ولي آن عزيز ، تشريف نداشته

مي نويسم خدمت او كه جانم از آن اوست

با سلام و احترام

آمدم؛ ولي تشريف  ... نداشتي؟ استغفرالله ... پس چه بنويسم؟

بنويسم كه هنوز هم كه هنوز است نديدمت؟

اين جملات كه همش نقيض است.

اگر بودي و نديدمت كه عيب از خودم است و اگر نيستي كه ...

هستي ... اصلا خودت دعوتم مي كني ،‌خودت درب را بسويم باز مي كني خودت جايم دادي و

خودت يادم دادي كه چو بگويم.

پس چه بنويسم ؟ بنويسم مي خوانمت كجايي؟ آمدم نبودي ؟

به كسي جز تو چنين بنويسم ، يا آنكه كسي بي آنكه مخاطب را بشناسد ، نوشته ام را بخواند ، براي او بي معناست

پس آقا اصلا بنويسم ؟

ياداشت لازم است ؟ بله لازم است دست كم براي خودم لازم است

پس كوتاه مي نويسم كه آقا مي دانم دليل نيامدنت گناه من است.

پس پاكم كن

بقول يكي از دوستان توي اقتصاد و حسابداري يه قانون هست بنام عرضه و تقاضا

يعني هرچه تقاضا بيشتر باشه عرضه هم بيشتر است

دوستان شب جمعه  چگونه است؟

خداوند می فرماید:((ادعونی استجب لکم)): بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.

خيلي ها دعا مي كنند ، كميل مي خوانند،

پس تقاضا زياده بايد عرضه هم زياد باشه

دوستان دعا كنيد براي او كه تنهاست 

سال تحويل هم يادتون نره

دعا كنيد كه ان شاء الله در تقويم سال 1391 زير يكي از صفحاتش نوشته شده باشد،

تعطيل رسمي اولين سالگرد ظهور مهدي زهرا (س)

دلمان به مستحبی خوش است

دلمان به مستحبي خوش است كه جوابش واجب ، السلام عليك يا ابا صالح المهدي

 

آه مي كشم تو را با تمام انتظار

 

                                           پر شكوفه كن مرا اي كرامت بهار

 

                                                                      در رهت به انتظار صف به صف نشسته اند

كارواني از شهيد كارواني از بهار

 

                                             اي بهار مهربان در مسير كاروان

 

                                                                         گل بپاش و گل بپاش گل بكار و گل بكار

مي رسد بهار من بي شكوفه ام هنوز

 

                                             آفتاب من بتاب ،‌مهربان من ببار!

چند نمونه از دیدار کنندگان امام زمان عج

1 - ((محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر)) كه پيرمردترين فرزندان رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) در عراق بود، مى گويد:
((فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام ) را بين دو مسجد ديدم كه آن وقت كودك بود)). (185)
.
2 -
((موسى بن محمّد)) (نوه امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) ) مى گويد:
.
((حكيمه )) دختر امام جواد (عليه السلام ) و عمّه امام حسن عسكرى گفت : من حضرت قائم (عليه السلام ) را در شب ولادتش و بعد از آن ديدم .
.
3 -
((فتح مولى الزرارى )) مى گويد: از ابا على بن مطهّر شنيدم كه مى گفت :
.
حضرت مهدى (عليه السلام ) را ديده است و طول قامت حضرت مهدى (عليه السلام ) را وصف مى نمود.
.
4 - از
كنيز ابراهيم بن عبده نيشابورى كه از بانوان نيك بوده نقل شده كه گفت :
.
من همراه ابراهيم بر فراز كوه صفا ايستاده بوديم كه حضرت مهدى (عج ) آمد و سخنانى به ابراهيم فرمود.
.
5 -
از ابن عبداللّه بن صالح نقل شده كه او حضرت مهدى (عليه السلام ) را در كنار كعبه مقابل حجرالا سود، ديده است كه مردم براى بوسيدن حجرالا سود، هجوم مى آوردند و او مى فرمود:((مسلمين به اين كار (هجوم و كشمكش ) ماءمور نشده اند)). (186)
.
6 -
((ابراهيم بن ادريس )) از پدرش نقل مى كند كه گفت :
.
من حضرت مهدى (عليه السلام ) را بعد از پدرش امام حسن عسكرى (عليه السلام ) ديدم كه به حدّ بلوغ رسيده بود، دست و سرش را بوسيدم .
.
7 -
((احمد بن نصر)) مى گويد: با عنبرى بودم ، سخن از جعفر (كذّاب ) به ميان آمد، عنبرى از او بدگويى كرد، من گفتم غير از او (كسى امام بعد از امام حسن عسكرى ) نيست ، عنبرى گفت : آرى غير از او هست .
.
گفتم : آيا او را ديده اى ؟.
گفت : نه ، ولى غير از من ، او را ديده اند.
گفتم : او كيست كه او را (يعنى حضرت مهدى (عليه السلام ) را) ديده است ؟.
عنبرى گفت : همين جعفر (كذّاب ) او را دوبار ديده است .
.
8 - و همچنين از
ابونصر، طريف خادم روايت شده كه حضرت مهدى (عليه السلام ) را ديده است .
.
و نظير اينگونه روايات بسيار است و در انجام مقصود، همين قدر كفايت مى كند، عمده ترين دليل بر وجود حضرت مهدى (عليه السلام ) همان دليل (عقل ) است كه قبلاً گفتيم و بقيه مطالبى كه بعد از آن ذكر شد، به عنون تاءكيد و تاءييد آن است و اگر اين مطالب را در اينجا نمى آورديم ، ضررى به مقصود نمى زد و دليل قبل كفايت مى كرد.
.
.
برگرفته از كتاب : نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع)-علامه حلّى

احادیثی در مورد امام زمان عج

1- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است.
منبع : کتاب حکیم  

2- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
خداوند از بندة مؤمنش قول گرفته که سختیها را در دنیا به جان بخرد آن گونه که نان آوران خانه از زیر دستان خود پیمان می گیرند که در غیبت او چهار چوبهای مورد نظر را محترم دارند. هر چه به زمان ظهور نزدیکتر میشوید به افکار و اعمالتان پوشش تقیة بیشتری دهید.
منبع :‌ کتاب بحارالانوار جلد 67 
 

3- پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
دنیا به پایان نمیرسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است سلطنت نماید.
منبع : کتاب الملاحم و الفتن ص 154 
 

4- امام علی (ع) فرمودند:
از علائم ظهور آن است که به همدیگر بد گویید و یکدیگر را تکذیب کنید و از شیعیان من باقی نمی ماند؛ مگر به اندازة سرمه در چشم و نمک در غذا و چنین خواهد بود، امتحانات زمان غیبت.
منبع : کتاب بحارالانوار 
 

5- امام علی (ع): فرمودند:
برای صاحب الزّمان غیبتی است عظیم که باید در محور ایمان راسخ بود زیرا که خیلی ها از ما جدا می شوند حتّی آنها که به مقامات بلند رسیده اند.
منبع :‌ اصول کافی جلد 1 
 

6- امام حسین (ع) فرمودند:
قیام کنندة این امت، فرزند نهم من است که غیبتی طولانی دارد و هنگامی که تاریکی های غیبت، همه جا را فرا می گیرد؛ خفّاشان کور چشم و گرگان درنده به تقسیم اعتبارات و امتیازات او می نشینند.
منبع : الزام النواصب ص 67 
 

7- امام حسین (ع) فرمودند:
فرزندم خلاصة‌ انبیاء و عصاره اولیاء و ثمره اوصیای کریم است.
منبع : کشف الغمه ج 3 ص 312 
 

8- امام علی بن الحسین (ع) فرمودند:
هر کس در غیبت فرزند مان استوار بر ولایت ما باشد خداوند پاداش یک هزار شهید مقتول در جبهه های احد و بدر با به او می دهد.
منبع : کتاب بحارالانوار جلد 52

9- امام محمد باقر (ع) فرمودند:
ایام ا... سه روز است، یکی روز ظهور حضرت قائم ( عج) و دیگری روز رجعت و سومی روز قیامت است.
منبع : کتاب حکیم 
 

10- امام محمد باقر (ع) فرمودند:
سلطنت قائم‌(عج) 309 سال است؛ به مدتی که اصحاب کهف در غار به سر بردند.
منبع : غیبت بن شاذان 
 

11- امام محمد باقر (ع) فرمودند:
اصلاحات قائم، به مساجد نیز می رسد و هر مسجدی که ذی خود خارج باشد و ظواهرش اشرافی و اعیانی باشد در روز رهایی ویران می شود.
منبع : بشارت الاسلام ص 235  

12- امام جعفرصادق (ع) فرمودند :
خدای تعالی اصحاب قائم (عج) ما را در یک لحظه مانند ابر های پراکنده جمع می کند و اصحاب امام زمان (عج) برابرند با سپاه اسلام در جنگ بدر که 313 نفر بودند.
منبع : کتاب حکیم

13- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
در دولت امام قائم (عج) راه میان مکه و مدینه با درخت خرما اتصال می یابد.
منبع : کتاب حکیم  

14- امام جعفر صادق (ع) فرمودند :
در قیام آن سرور اولیاء جمله مفسدین و بد خواهان و غاصبین حقوق اهل بیت نابود خواهند شد.
منبع : کتاب حکیم  

15- امام جعفرصادق (ع) در تفسیر آیه62 سوره نمل می فرماید:
« امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء و ..... » آیا کسی هست که به فریاد بیچاره در وقت ناله اش جواب دهد و رفع نگرانیها را نماید ؛ فرمود: این کلام در مورد قائم وارد شده و اوست که هر لحظه خدا را می خواند برای دفع دشواری و به زودی پروردگار، وی را بر کرسی اقتدار جهانی می نشاند.
منبع : الزام النواصب ص 172  

16- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
مردم در انتهای غیبت از دین خارج خواهند شد گروه گروه، آنچنانکه در صدر اسلام دسته دسته وارد می شدند.
منبع : الملاحم و الفتن ص 144
 

17- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
این امر مقدس ( ظهور ) به وقوع نمی پیوندد؛ مگر زمانی که تمامی گروه ها به حکومت برسند و خود را نشان دهند، تا آن که نگویند کار امام را ما نیز می توانستیم انجام دهیم.
منبع : کتاب میزان الحکمه الحدیث  

18- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
زمانی قیام صورت می گیرد که جهان بشریت به یک سوم جمعیت، تقلیل یافته باشد و امواج بلایای طبیعی دو سوم را نابود کند.
منبع : منتخب الاثر ص 453  

19- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
در روزگاری که جهان مهیای نزول عذابهای سنگین است در خانه ات خلوت نما و کمتر در محافل رسمی و شلوغ شرکت کن.
منبع : الزام النواصب ص 180  

20- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
به وقت ظهور، نشاط و شادی به برزخ نیز سرایت می کند و مؤمنین از فشارهای آن دیار راحت می شوند.
منبع : غیبت نعمانی ص 167

21- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
مغرب زمین در برابر قوای او سر تعظیم فرود می آورد و مصلح کل برایشان مسجدی بنا می کند.
منبع : کتاب حکیم  

22- امام جعفر صادق (ع) فرمودند:
نوروز، تنها در زمان ظهور قائم ما اهل بیت، واقعیت می یابد که خداوند ما را بر تمامی خبائث و رذائل مسلّط می گرداند.
منبع : بحارالانوار جلد 52  

23- امام موسی کاظم (ع):
خداوند به هنگام ظهور قائم (عج) دین حق را بر جمع ادیان باطله پیروز می گرداند.
منبع : کتاب حکیم  

24- امام مهدی(عج) فرمودند:
نفرین خداوند و ملائکه و مردم گرویده بر کسی که تعدّی نماید به حقوق و اعتباراتم.
منبع : کتاب کمال ‌الدی

لینک :  http://yaahu.persianblog.ir/

مهدیا آمدنت دیر شده

مهدیا آمدنت دیر شده     دل پژمرده ما پیر شده

 

به ولایت ز جهان سیر شدیم           دل هر شیعه به زنجیر شده



ما به روی مه تو دل بستیم    غم ما ناله شبگیر شده


کم شد تاب و توان دل ما     غم تو درد نفسگیر شده


چشم مامنتظرروی گل است    گر چه درحسرت توپیر شده


شیعیانت بخدا غم دارند      ز چه رو اینهمه تاخیر شده ؟


مگر از کرده ما دلگیری ؟      که چنین دیدن تو دیر شده


ما ز جان منتظر خورشیدیم     نوبت صیحه تکبیر شده


دل ما پر ز غم این درد است    خون چکان چون لب شمشیر شده


ز چه رو روی نهان می داری ؟     غم ما قصه تقدیر شده


کی شود محو جمالت گردیم ؟     چشمم از غیر شما سیر شده

سلام گل نرگس

سلام اى گل نرگس، اى كه شيرين ترين انتظار، انتظار توست

و بهترين منتظر، منتظر توست

مى توانم در يك كلمه پر معنا بگويم:

گر عشقى هست و عاشقى

نام تو معشوق و من عاشق و شيفته توأم

در انتظارت مى مانم و از خداى بزرگ مى خواهم كه ظهورت را نزديك گرداند

ما محتاج يك نگاه گذراى شما هستيم، زودتر ظهور كن و قلب رهبرمان را شاد گردان

ما و رهبرمان در انتظار تو مى مانيم.

خدا كند كه بيايى و ما هم يكى از يارانتان باشيم

دعا

ديگه کم کم داره حرف زدن با شما عادتم ميشه و اگه هر از چند گاهي بيخيال حرف زدن باهاتون بشم ، انگار يه چيزي رو گم کردم .

 

آقاجون !

گفتم عادت !

امروز ميخوام بهونه حرفام يه (عادت) باشه که همه مردم حسش کردن و باهاش آشنان !

يه مسئله خيلي ساده که عادتمون شده .

بذارين اينجوري شروع کنم !

وقتي با يه نفر داريم حرف مي زنيم ، موقع خداحافظي کردن مي گيم . . . . .

التماس دعا . . .

وقتي تلفنمون تموم مي شه مي گيم : . . . .

يادت نره . . . .  دعامون کني ها  . .. .

واسه هر کي نامه مي ديم ، آخرش مي نويسيم . . . 

دعا فراموشت نشه . . .

و خيلي مواقع ديگه اي که از ديگرون مي خوايم ما رو دعا کنن يا اونا به ما مي گن . . .  التماس دعا ... .

 

آره آقا جون !

مي خوام در مورد دعا حرف بزنم .

يه واژه بزرگي که تو روايات اومده ، ( دعا تقدیر و عذاب خدا رو برمي گردونه ، حتي اگه اون حتمي حتمي باشه )

 

آقا جون !

کلمه دعا يه جورايي داره لقلقه زبونا ميشه .

انگار فقط جزئي از مکالمات روزمره ما شده .

يه واژه اي شده که انگار بدون اون مکالمه هامون ناقصه . . .

و بهتره بگم . . .  يه عادت . . .

و چقدر به اين التماس دعاها عمل مي کنيم و ديگرون رو دعا مي کنيم ، يا بقيه ما رو دعا مي کنن ، جاي تأمل داره !!!!!!!

 

اين حرفا رو واسه چي دارم مي زنم ؟

آقا جون !

ترسم از اينه که دعاکردن برا ظهور شما هم برامون فقط يه عادت خيلي ساده بشه .

نمي دونم چطوري بگم . . . .

يه جور لقلقه . . .

يه جور دعايي که فقط با زبون بگيم و دلمون متوجه و متصل نباشه .

يه دعايي که از ته دل نباشه !

يه دعايي که با تموم وجودمون نباشه !

 

آقا جون !

درسته همين که با زبون هم مردم به ياد شما باشن ، ارزش داره . ولي . . .

اي کاش دل ها و حرف ها يکي ميشد .

اي کاش همه دعاها از عمق وجودمون سرچشمه مي گرفت .. . .

آقاجون . . . دعا برا اومدن شما . . .  يه چيز ديگس . . .

دعا برا يه اتفاق بزرگ و جهاني ، بايد یه حس دیگه ای داشته باشه .

 

آقا جون !

به اميد اون روزي که دعاي ( الهم عجل لوليک الفرج ) ما ، از عمق وجودمون سرچشمه بگيره و. . . .  با اشک فراق شما پيوند بخوره و. . . . به اجابت برسه و. . . . .مهمون دلهامون بشين .

به اميد اون روز . . .

 

راستي آقا جون !

شما هم . . .  مارو دعا کنين .

چقدر آماده ایم

 آقا جون سلام!

هر بار که مي خوام باهاتون حرف بزنم دنبال يه بهونه مي گردم تا بدونم از کجا شروع کنم و چي بگم.

بذارید اين هفته بهونه نامه نوشتن و حرف زدن با شما را اينجوري شروع کنم !

 

يه روز صبح ، تلفن خونه مدام زنگ مي خورد . با خودم گفتم:

 خدايا !

 اين وقت صبح روز تعطيل کيه که با من کار داره ؟

چشماي خواب آلودم رو به سختي باز کردم و گوشي  رو برداشتم .

يه صدايي که آشنا به نظر مي اومد از پشت گوشي گفت :

Hallo(سلام) ! kennst du ich?( من و می شناسی) !

با همون حالت خواب آلودگي گفتم :tut mir leid.  aber ich erinnere mich nicht und

kann ich nicht zurückdenken(صداتون که خيلي آشناس ولي . . .)

گفت : bist du geschlafen?(خواب بودی !)

گفتم : ungefähr(تقريبا)

(اینا رو به زبان اصلی نوشتم که موثق باشه!)

گفت : تازه رسيدم  ! خواستم غافلگيرت کنم. تا 10 دقيقه ديگه در خونتونم و از این جور حرفا.

اينو گفت و گوشي رو قطع کرد .

درست شناخته بودم . يکي از دوستان صمیمیم بود که به ما دوتا توی کالج آلمان می گفتند یه

 چیزی تو مایه های دو تفنگدار که ساکن برلین بود  و حالا به بهونه مسافرت ، بعد دو سه سال

 می خواست که يه سري هم به من بزنه .

دست و پامو گم کرده بودم . نمي دونستم چيکار کنم؟ گیج شده بودم .

خودم که گیج خواب بودم ! واقعا آشفته شده بودم!هیچ کسم نبود که اتاقم و مرتب کنه!شانس بد من

 حتی باغبونمونم نبود که بهش بگم بره یه چیزایی بخره!اصلاً من

نمی دونستم باید چی کار بکنم.کجای خونمون ببرمش چون کلاً آلمانیا با هیچ کس تعارف ندارند! با

 این که به همه جای خونه ما سرزدن گاو نر می خواهد و مرد کهن ولی دوستای من از نظر زیر

ورو کردن همه جای خونه سابقه دارند.

 من مونده بودم و اينکه چطوري ازش پذيرايي کنم .

 

آره آقا جون !

این اتفاق عجیب منو به یاد شما انداخت .بهتره بگم به یاد خودم انداخت و بی خیالیم .

اینکه اگه یه روز ، تو دنیا این صدا طنین انداز بشه  که شما تشریف اوردین ودیگه لحظه های

 سخت دوری تموم شده و لحظه های شیرین وصال جاشو گرفته ،،،

من چقدر آمادگیشو دارم ؟

دل من چقدر آمادس؟

من چقدر خودمو آماده ظهور شما کردم ؟

چقدر  صبح های جمعه چشمم به راه اومدن شماست ؟

چقدر دلم آماده ی اطاعت از دستورات شماست ؟

نمی دونم آیا واقعا من آمادم ؟

اگه راستشو بخواین من که آماده نیستم .

اونقدر دنیا و متعلقاتش ذهنمو مشغول کرده ، اونقدر تو فکر رفع و رجوع مشکلای خودمم که

شاید بتونم با شرمندگی بگم:

آقا جون ! اونقدر که من خودمو واسه پذیرایی از یه مهمون ساده آماده می کنم ، واسه پذیرایی از

شما آماده نکردم.

کاش می شد اینقدر درگیر دنیا نمی شدم که آماده پذیرایی از تو عزیزترین نباشم .

وای اگه یه روزی هیچ پیش زمینه ای برای پذیرایی از شما نداشته باشم .

وای از روزی که شما ندای انا المهدی سر بدین و من خواب باشم .

وای اگه خونه دلم لیاقت قدم های شما رو نداشته باشه ؟

وای اگه یه روز شرمنده شما بشم و خونه دلم مثل اتاقم  باشه .

آقا جون !

بازم ازت میخوام منو دعا کنی .

دعام کن تا بتونم بیشتر خودمو آماده کنم .

خودمو آماده کنم واسه اون روز بزرگ . واسه اون روزی که منتهای آرزوی همه ما شیعه هاست .

دعام کن تا بتونم سراسر وجودمو آماده پذیرایی از شما کنم

 

به اميد ديدار               http://www.shomoosotalea.blogfa.com/

 

ای خدای مهربون

ای خدای مهربون دلم گرفته

 

با توشعرام همگی رنگه بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره

 

 

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

آخه اشکام و ببین دلم گرفته

تو خطا هامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

 

 

تویه لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

کاش همیشه مرهم دلم تو باشی

تو بزرگی و اولین و آخرینی