مهدیا آمدنت دیر شده
مهدیا آمدنت دیر شده دل پژمرده ما پیر شده
به ولایت ز جهان سیر شدیم دل هر شیعه به زنجیر شده
ما به روی مه تو دل بستیم غم ما ناله شبگیر شده
کم شد تاب و توان دل ما غم تو درد نفسگیر شده
چشم مامنتظرروی گل است گر چه درحسرت توپیر شده
شیعیانت بخدا غم دارند ز چه رو اینهمه تاخیر شده ؟
مگر از کرده ما دلگیری ؟ که چنین دیدن تو دیر شده
ما ز جان منتظر خورشیدیم نوبت صیحه تکبیر شده
دل ما پر ز غم این درد است خون چکان چون لب شمشیر شده
ز چه رو روی نهان می داری ؟ غم ما قصه تقدیر شده
کی شود محو جمالت گردیم ؟ چشمم از غیر شما سیر شده
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 12:12 توسط علی سهی
|